تبلیغات
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

ایمیل :saadat_110@mihanmail.ir هرگونه کپی برداری از مطالب بدون درج نام وبلاگ و لینک دادن به مطلب ، ممنوع است.( این وبلاگ درتاریخ سوم بهمن1394 ایجادشد)
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها




برچسب ها :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم ,  یادداشت ,  استاد ,  سعادت ,  پست ,  اختصاصی , 

موضوع :
تصاویر استاد سعادت میرقدیم ,  یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 

8587998254989446139374360256


8587998254989026020374359233


داود طیب زاده


8587998254989296095374361279

***نسیم معرفت***

 


به نام خدا

محضر شریف دانشمند محترم جناب مستطاب آقای داود طیب زاده مشکین شهری اردبیلی

سلام علیکم

نامه حاکی از لطف  و مهر و عنایت جنابعالی واصل شد . خطه آذربایجان  مهد علم و دانش و فرهنگ و شعر و ادب و حکمت و فلسفه و تفسیر است که شخصیت ها و مشاهیر و مفاخری چون پروین اعتصامی نابغه ادب پارسی  و افضل الدین خاقانی شروانی شاعر و قصیده سرای بزرگ ایران زمین و علامه طباطبایی صاحب  تفسیر گرانسنگ المیزان و  علامه امینی  صاحب الغدیر و مدافع حریم ولایت و تشیع   و علامه جعفری فیلسوف و محقق و متفکر جهان اسلام را در دامن خود پروریده است .آشنایی و دیدار با حضرتعالی که از دیار نام آوران فضل و فضیلت و دانش هستید و  مستغرق  در علم و فرهنگ و شعر و حکمت و ... می باشید بسی مایه خرسندی است و امیدوارم که در سایه توجهات و عنایات حضرت پروردگار به خواسته های متعالی خویش نایل گشته و در ترویج و نشر آثار ارزشمندتان موفق باشید. سلامت و بقای عمرشریف تان را از خداوند متعال مسئلت دارم .

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

24 آذر 1396 ه.ش

 


** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




برچسب ها :
دانشمندمحترم جناب مستطاب آقای داودطیب زاده مشکین شهری+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 


نتیجه تصویری برای گل های زیبا در گلدان

***نسیم معرفت***

به نام خدا

 انسان خردمند  رفتار و گفتارش خردمندانه است و کسی که خِرَد بر او حاکم باشد خُرد نخواهد شد و نابخردی رذیلتی است که رذایل فراوانی را بدنبال دارد . خردمند پیوسته بر پایه منطق و استدلال و ادب حرکت می کند و از سخن باطل و  تهمت و افتراء و دروغ  پرهیز می کند .

هست عیار آدمی در عقل او
عقل راروشن نگهدار ای عمو

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 


** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی


*****************************************


** همه انسانهادرمعرض خسارت و فسادهستندمگر...  +آیت الله سعادت میرقدیم لاهیچی +نسیم معرفت+کلیک


** سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+کلیک


**سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+کلیک

 




برچسب ها :
کسی که خِرَدبراو حاکم باشدخُردنخواهد شد+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 


نتیجه تصویری برای گل های زیبا در گلدان

***نسیم معرفت***

به نام خدا

سلام وادب واحترام به همه شما عزیزان و بزرگواران فرهیخته.

امیدوارم که  تحت توجهات و عنایات الهی از افکار و اندیشه های سالم و نورانی برخوردار باشیم و به عنوان یک انسان متفکر حقیقی جلوه گر باشیم و اوهام و خیالات و هواهای نفسانی و شیطانی بر ما حاکم نباشد و به راستی و به صداقت دنبال حق و حقیقت باشیم و در باره چیزهایی که به درستی به صدق و کذبش نرسیدیم قضاوت ننماییم و آنگونه که شایسته یک انسان خردمند است ...... عمل نماییم.....


درود بر اهل خِرَد و اندیشه

درود بر خِرَد ورزان  دور اندیش


درود بر کسانی که هیجانی و احساسی نمی اندیشند


درود بر کسانی که شرافت عقل و خِرَد خود را  با اندیشه های سطحی و کودکانه ضایع نمی سازند

درود بر عاقلان و خردورزانی که با دید وسیع ، اندیشه های ناب و پاک را منتشر می سازند  و بشریت را با چشمه سار اندیشه های زلال خود سیراب می نمایند....

سلام بر افکار و اندیشه های پاک که سبب سعادت و عزت در دنیا و آخرت است....


سلام بر خِرَدمندانی که متعالی می اندیشند....

سلام و درود بر خِرَدمندانی که  دنبال حقیقت مطلق یعنی خداوند هستی بخش و هستی آفرین هستند....
و   ......

مخلص شما :سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

روزجمعه
هفدهم دی 1395 ه.ش


** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی


*******************************************


** همه انسانهادرمعرض خسارت و فسادهستندمگر...  +آیت الله سعادت میرقدیم لاهیچی +نسیم معرفت+کلیک


** سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+کلیک


**سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+کلیک

 




برچسب ها :
سلام برخردمندانی که متعالی می اندیشند+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 


نتیجه تصویری برای قرآن

***نسیم معرفت***

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ

و (به یاد آر) وقتی که پروردگارت فرشتگان را فرمود که من در زمین خلیفه‌ای خواهم گماشت، گفتند: آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خونها بریزند و حال آنکه ما خود تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم؟! خداوند فرمود: من چیزی (از اسرار خلقت بشر) می‌دانم که شما نمی‌دانید.   (سوره بقره آیه 30 )

 تفسیر المیزان - خلاصه

(وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ ):(هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت ...)،دراینجا قول و گفتار نوعی ایجاد و خلق صوت ازجانب خداست ، (إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً ): (همانا من درزمین جانشینی قرار می دهم ) تا خلیفه وجانشین من درزمین باشد،(قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ):(فرشتگان گفتند آیا درزمین کسی را قرار می دهی که فساد کند و خون بریزد؟)،پس ملائکه ازاین قول خدای تعالی چنین فهمیده اند که این عمل باعث وقوع فساد و خونریزی می شود ،چون می دانسته اند که بشر چون مادی است و قوای غَضَبی و شَهَوی دارد و زمین دارِ تزاحُم و مَحدودُ الجهات است ،لاجرم زندگی اجتماعی باید در آن محقق شود و بقاء در زمین بوسیله نظامی اجتماعی صورت می گیرد و لازمه این تزاحم و تنازع هم فساد و خونریزی است . درحالیکه مقام خلافت تحقق نمی یابد جزاینکه خلیفه درتمامی شئون وجودی خود نمایشگر مُستخلِف باشد و خدای متعال که مُستخلِف این خلیفه است دارای تمامی اسماءِ حسنی و صفات عُلیای جمال و جلال است و منزه ازهرعیب ونقص می باشد و درفعلش منزه ازهر شر و فساد است و خلیفه ای که درزمین با کلیه آثار مادی نشو و نما کند کجا می تواند جانشین چنین خدایی باشد؟(مالِلتُّرابِ وَ رَبُّ الأَربابِ ، خاک کجا و خدا کجا؟) این سخن فرشتگان پرسش از امری است که برآنها مجهول بوده و خواسته اند ازآنها رفع اشکال شود ،پس درمقام پرسش و توضیح خواهی بوده اند نه درمقام اعتراض و خصومت . و خلافت اقتضاء می کند که خلیفه ، پروردگار و مُستخلِفِ خود را حمد وتسبیح بگوید و وجود او را منزه بداند درحالیکه خلیفه زمینی اقتضاء مادی بودنش فساد وخونریزی است ،(وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ):(درحالیکه ما فرشتگان تو را حمد و تسبیح می گوئیم و تو را مقدس می دانیم ) ،پس ملائکه با این حساب شایسته تر هستند به اینکه جانشین خدا باشند ، اما خدای متعال در رد سخن آنان می فرماید:(قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ):(فرمود:من چیزی را می دانم که شما نمی دانید) این دلالت می کند که منظور خداوند ازخلافت ، جانشینی درزمین بوده ، نه اینکه انسان جانشین ساکنان قبلی زمین شود و این مقام اختصاص به آدم (ع ) ندارد، بلکه این مقام در فرزندان او هم موجود است و دیگر اینکه خداوند مسأله طرح شده ازجانب ملائکه را نفی نکرد و همچنین حمد و تسبیح ملائکه را نفی نفرمود،بلکه ازاین جهت ، سخنان ملائکه مورد تأیید حضرت حق بود، لکن فرمود: من مصلحتی در این امر می دانم و می بینم که شما نمی دانید،یعنی انسان اسراری و کمالاتی را ازجانب خدای سبحان می پذیرد و تحمل می کند که ملائکه قدرت و تحمل آن را ندارند. ابن کثیر نقل کرده است از امام حسن (ع ) که جن درزمین ساکن بودند و فساد و خونریزی می کردند و این سخن ملائکه اشاره به دوران زندگی جنیان است وهمچنین قُرطُبی استدلال کرده است به این آیه و نظایر آن بر وجوب نصب خلیفه تا بین مردم درمنازعات و اختلافات و رسیدگی به ظلمها و شکایات و اقامه حدود و امور نظیر اینها که محقق نمی شوند مگر به وجود امام ، فصل خطاب باشد و چیزی که واجب محقق نمی شود، مگر به وجود آن ،پس آن امر نیز واجب است ، لذا امامت بوسیله نص قرآن اثبات گردد ،کما اینکه طائفه ای ازاهل سنت این مطلب را آورده اند .

متن عربی المیزان ج 1 ص115 :

اَلآیاتُ تُنبِىءُ عَن غَرَضِ إِنزالِ الأِنسانِ إِلَى الدُّنیا وَ حَقیقَةِ جَعلِ الخِلافَةِ فِی الأَرضِ وَ ما هُوَ آثارُها وَ خَواصُّها، وَ هِیَ عَلى خِلافِ سائِرِ قِصَصِهِ لَم یَقَع فِی القُرآنِ إِلّا فِی مَحَلِِّ واحِدِِ وَ هُوَ هَذَا المَحَلِّ.

قَولُهُ تَعالى: وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ إلخ، سَیَأتِی الکَلامُ فِی مَعنَى القَولِ مِنهُ تَعالى وَ کَذَا القَولُ مِنَ المَلائِکَةِ وَ الشَّیطانِ إِن شاءَ اللهُ.

قَولُهُ تَعالى: قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ ... اِلی قَولِهِ : وَ نُقَدِّسُ لَکَ مُشعِرُُ بِأَنَّهُم إِنَّما فَهِمُوا وُقُوعَ الإفسادِ و سَفکَ الدِّماءِ مِن قَولِهِ سُبحانَهُ: إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً، حَیثُ إِنَّ المَوجُودَ الأَرضِی بِما أَنَّهُ مادِیُُّ مُرَکَّبُُ مِنَ القُوَى الغَضَبِیَّةِ وَ الشَّهَوِیَّةِ، وَ الدّارُ دارُ التَّزاحُمِ، مَحدُودَةُ الجِهاتِ، وافِرَةُ المُزاحِماتِ، مُرَکَّباتُها فِی مَعرَضِ الأِنحِلالِ، وَ انتِظاماتُها وَ إِصلاحاتُها فِی مَظَنَّةِ الفَسادِ وَ مَصَبِّ البُطلانِ، لا تَتِمُّ الحَیاةُ فِیها إِلّا بِالحَیاةِ النَّوعِیَّةِ، وَ لا یَکمُلُ البَقاءُ فِیها إِلّا بِالأِجتِماعِ وَ التَّعاوُنِ، فَلا تَخلُو مِنَ الفَسادِ وَ سَفکِ الدِّماءِ، فَفَهِمُوا مِن هُناکَ أَنَّ الخِلافَةَ المُرادَةَ لا تَقَعُ فِی الأَرضِ إِلّا بِکَثرَةِِ مِنَ الأَفرادِ وَ نِظامُُ اِجتِماعِیُُّ بَینَهُم یُفضِی بِالأَخَرَةِ إِلَى الفَسادِ وَ السَّفکِ، وَ - الخِلافَةُ - وَ هِیَ قِیامُ شَیءِِ مَقامَ آخَرَ لا تَتِمُّ إِلّا بِکَونِ الخَلیفَةِ حاکِیاََ لِلمُستَخلِفِ فِی جَمیعِ شُئُونِهِ الوُجُودِیَّةِ وَ آثارِهِ وَ أَحکامِهِ وَ تَدابِیرِهِ بِما هُوَ مُستَخلِفُُ، وَ اللهُ سُبحانَهُ فِی وُجُودِهِ مُسَمّىََ بِالأَسماءِ الحُسنى مُتَّصِفُُ بِالصِّفاتِ العُلیا، مِن أَوصافِ الجَمالِ وَ الجَلالِ، مُنَزَّهُُ فِی نَفسِهِ عَنِ النَّقصِ وَ مُقَدَّسُُ فِی فِعلِهِ عِنِ الشَّرِّ وَ الفَسادِ جَلَّت عَظَمَتُهُ، و الخَلیفَةُ الأَرضِی بِما هُوَ کَذلِکَ لا یَلیقُ بِالأِستِخلافِ وَ لا یَحکِی بِوُجُودِهِ المَشُوبِ بِکُلِّ نَقصِِ وَ شَینِِ اَلوُجُودَ الأِلهِیَّ المُقَدَّسَ المُنَزَّهَ عَن جَمیعِ النَّقائِصِ وَ کُلِّ الأَعدامِ، فَأَینَ التُّرابُ وَ رَبُّ الأَربابِ، وَ هذَا الکَلامُ مِنَ المَلائِکَةِ فِی مَقامِ تَعَرُّفِ ما جَهِلُوهُ وَ استِیضاحِ ما أَشکَلَ عَلیهِم مِن أَمرِ هَذَا الخَلیفَةِ، وَ لَیسَ مِنَ الأِعتِراضِ وَ الخُصُومَةِ فِی شَیءِِ، وَ الدَّلیلُ عَلى ذلِکَ قَولُهُم فِیما حَکاهُ اللهُ تَعالى عَنهُم: (اِنَّکَ اَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ) حَیثُ صُدِّرَ الجُملَةُ بِأِنَّ التَّعلیلِیَّةِ المُشعِرَةِ بِتَسَلُّمِ مَدخُولِها فَافهَم ، فَمُلَخَّصُ قَولِهِم یَعُودُ إِلى أَنَّ جَعلَ الخِلافَةِ إِنَّما هُوَ لِأَجلِ أَن یَحکِی الخَلیفَةُ مُستَخلِفَهِ بِتَسبِیحِهِ بِحَمدِهِ وَ تَقدیسِهِ لَهُ بِوُجُودِهِ، وَ الأَرضِیَّةُ لا تَدَعُهُ یَفعَلُ ذلِکَ بَل تَجُرُّهُ إِلَى الفَسادِ وَ الشَّرِّ، وَ الغایَةُ مِن هَذَا الجَعلِ وَ هِیَ التَّسبیحُ وَ التَّقدیسُ بِالمَعنَى الَّذی مَرَّ مِنَ الحِکایَةِ ، حاصِلَةُُ بِتَسبیحِنا بِحَمدِکَ وَ تَقدیسِنا لَکَ، فَنَحنُ خُلَفاؤُکَ أو فَاجْعَلْنَا خُلَفاءََ لَکَ، فَما فائِدَةُ جَعلِ هذِهِ الخِلافَةِ الأَرضِیَّةِ لَکَ؟ فَرَدَّ اللهُ سُبحانَهُ ذلِکَ عَلَیهِم بِقَولِهِ : إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْاَسْماءَ کُلَّها .

وَ هذَا السِّیاقُ: یُشعِرُ أَوَّلاََ: بِأَنَّ الخِلافَةَ المَذکُورَةَ إِنَّما کانَت خِلافَةَ اللهِ تَعالى، لا خِلافَةَ نَوعِِ مِنَ المَوجُودِ الأَرضِی کانُوا فِی الأَرضِ قَبلَ الإِنسانِ وَ انقَرَضُوا ثُمَّ أَرادَ اللهُ تَعالى أَن یُخَلِّفَهُم بِالإِنسانِ کَمَا احتَمَلَهُ بَعضُ المُفَسِّرینَ، وَ ذلِکَ لِأَنَّ الجَوابَ الَّذی أَجابَ سُبحانَهُ بِهِ عَنهُم وَ هُوَ تَعلیمُ آدَمَ الأَسماءَ لا یُناسِبُ ذلِکَ، وَ عَلى هذا فَالخِلافَةُ غَیرُ مَقصُورَةِِ عَلى شَخصِ آدَمَ (علیه السلام) بَل بَنُوهُ یُشارِکُونَهُ فیها مِن غَیرِ اختِصاصِِ، وَ یَکُونُ مَعنى تَعلیمِ الأَسماءِ إِیداعُ هَذَا العِلمِ فِی الإِنسانِ بِحَیثُ یَظهَرُ مِنهُ آثارُهُ تَدریجاََ دائِماََ وَ لَوِ اهتَدى إِلَى السَّبیلِ أَمکَنَهُ أَن یُخرِجَهُ مِنَ القُوَّةِ إِلَى الفِعلِ، وَ یُؤَیِّدُ عُمُومَ الخِلافَةَ قَولُهُ تَعالى « إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ »: الأعراف - 69، وَ قَولُهُ تَعالى«ثُمَّ جَعَلْناکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ» : یونس - 14، وَ قَولُهُ تَعالى «وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ»  : النمل - 62.

وَ ثانیاََ : إِنَّهُ سُبحانَهُ لَم یَنفِ عَن خَلیفَةِ الأَرضِ الفَسادَ وَ سَفکَ الدِّماءِ، وَ لا کَذَّبَ المَلائِکَةَ فِی دَعویهُمُ التَّسبیحَ وَ التَّقدیسَ، وَ قَرَّرَهُم عَلى مَا ادَّعَوا، بَل إنَِّما أَبدى شیئا آخَرَ وَ هُوَ أَنَّ هُناکَ أَمراََ لا تَقدِرُ المَلائِکَةُ عَلى حَملِهِ وَ لا تَتَحَمَّلُهُ وَ یَتَحَمَّلُهُ هَذَا الخَلیفَةُ الأَرضِی فَأِنَّهُ یَحکِی عَنِ اللهِ سُبحانَهُ أَمراََ وَ یَتَحَمَّلُ مِنهُ سِراََ لَیسَ فِی وُسعِ المَلائِکَةِ، وَ لا مُحالَةَ یُتَدارَکُ بِذلِکَ أَمرُ الفَسادِ وَ سَفکُ الدِّماءِ، وَ قَد بَدَّلَ سُبحانَهُ قَولَهُ: قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ  ثانِیاََ بِقَولِهِ: أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ، وَ المُرادُ بِهَذَا الغَیبِ هُوَ الأَسماءُ لا عِلمُ آدَمَ بِها فَأِنَّ المَلائِکَةَ ما کانَت تَعلَمُ أَنَّ هُناکَ أَسماءََ لا یَعلَمُونَها، لا أَنَّهُم کانُوا یَعلَمُونَ وُجُودَ أَسماءِِ کَذلِکَ وَ یَجهَلُونَ مِن آدَمَ أَنَّهُ یَعلَمُها، وَ إِلّا لَما کانَ لِسُؤالِهِ تَعالى إِیّاهُم عَنِ الأَسماءِ وَجهُُ وَ هُوَ ظاهِرُُ بَل کانَ حَقُّ المَقامِ أَن یَقتَصِرَ بِقَولِهِ: قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ  حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُم أَنَّ آدَمَ یَعلَمُها لا أَن یَسأَلَ المَلائِکَةَ عَن ذلِکَ، فَأِنَّ هَذَا السِّیاقَ یُعطِی أَنَّهُم اِدَّعَوا الخِلافَةَ وَ أَذعَنُوا اِنتِفاءَها عَن آدَمَ وَ کانَ اللازِمُ أَن یَعلَمَ الخَلیفَةُ بِالأَسماءِ فَسَأَلَهُم عَنِ الأَسماءِ فَجَهِلُوها وَ عَلِمَها آدَمُ، فَثَبَتَ بِذلِکَ لِیاقَتُهُ لَها وَ انتِفاؤُها عَنهُم، وَ قَد ذَیَّلَ سُبحانَهُ السُّؤالَ بِقَولِهِ: إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ، وَ هُوَ مُشعِرُُ بِأَنَّهُم کانُوا اِدَّعَوا شَیئاََ کانَ لازِمُهُ العِلمَ بِالأسماءِ.

ترجمه

سوالِ ملائکه از خداوند درباره استخلاف انسان 

این آیات مُتعرِّض آن فرضى است که بخاطر آن انسان بسوى دنیا پائین آمد، و نیز حقیقت خلافت در زمین ، و آثار و خواص آنرا بیان مى کند، و این مطلب بر خلاف سائر داستانهائى که در قرآن آمده ، تنها در یک جا آمده است ، و آن همین جا است .

(  وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ )... الی آخر آیه  ، بزودى سخنى در معناى گفتار خدایتعالى ، و همچنین گفتار ملائکه و شیطان انشاءاللّه در  این کتاب خواهد آمد.

( قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ ... اِلی قَولِهِ : وَ نُقَدِّسُ لَکَ ) پاسـخى که در این آیه از ملائکه حکایت شده ، اِشعار بر این معنا دارد، که ملائکه از کلام خدایتعالى که فرمود: میخواهم در زمین خلیفه بگذارم ، چنین فهمیده اند که این عمل باعث وقوع فساد و خونریزى در زمین میشود، چون میدانسته اند که موجود زمینى بخاطر اینکه مادى است ، باید مرکّب از قواى غَضَبى و شَهَوى باشد، و چون زمین دار تزاحم و محدودُ الجِهات است ، و مزاحمات در آن بسیار میشود، مرکّباتش در معرض ‍ انحلال ، و انتظامهایش و اصلاحاتش در مظنه فساد و بطلان واقع میشود، لاجرم زندگى در آن جز بصورت زندگى نوعى و اجتماعى فراهم نمیشود، و بقاء در آن بحد کمال نمى رسد، جز با زندگى دسته جمعى ، و معلوم است که این نحوه زندگى بِالأَخره بفساد و خونریزى مُنجرّ میشود. در حالیکه مقام خلافت همانطور که از نام آن پیداست ، تمام نمیشود مگر به اینکه خلیفه نمایشگر مُستَخلِف باشد، و تمامى شئون وجودى و آثار و احکام و تدابیر او را حکایت کند، البته آن شئون و آثار و احکام و تدابیرى که بخاطر تأمین آنها خداوندِ متعال خلیفه و جانشین براى خود معیّن کرده است. و خداى سبحان که مُستَخلِف این خلیفه است ، در وجودش مُسمّاى باسماء حسنى ، و متصف بصفات علیائى از صفات جمال و جلال است ، و در ذاتش منزه از هر نقصى ، و در فعلش مقدس و پاک از هر شر و فسادى است ، (جَلَّت عَظَمَتُهُ).و خلیفه ایکه در زمین نشو و نما کند، با آن آثاری که  زندگى مادی و زمینى دارد، لایق مقام خلافت نیست ، و با هستى آمیخته با آنهمه نقص ‍ و عیبش ، نمیتواند آئینه و نشانگر وجود الهی باشد که مقدس و پاک و منزه از هر عیب و نقص و ناداری و عدم  است  و  بقول معروف فَأَینَ التُّرابُ وَ رَبُّ الأَربابِ  تراب کجا؟ و رَبُّ الأَرباب  کجا؟. و این سخن فرشتگان در مقام تحصیل معرفت و شناخت و آگاهی از چیزی بود که نسبت به آن جهل داشتند و  در پی روشن شدن چیزی بودند که در رابطه با مقام خلیفة اللهی انسان  پذیرش آن برای آنها مشکل و دشوار شده بود و به عبارت دیگر پرسش از امرى بوده که نسبت بآن جاهل بوده اند، خواسته اند اشکالى را که در مسئله خلافت یک موجود زمینى بذهنشان رسیده حل کنند، نه اینکه در کار خدایتعالى اعتراض و چون و چرا کرده باشند. بدلیل این اعترافى که خدایتعالى از ایشان حکایت کرده ، که دنبال سئوال خود گفته اند: (اِنَّکَ اَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ)، (تنها داناى عَلى الأِطلاق و حکیم عَلَى الأِطلاق تویى )، چون این جمله  با حرف (اِنَّ ) که تعلیل را می رساند آغاز شده و  مى فهماند که فرشتگان مُفادِ جمله را مسلّم مى دانسته اند، (دقت بفرمائید). پس خلاصه کلام آنان باین معنا برگشت مى کند که : خلیفه قرار دادن تنها باین منظور است که آن خلیفه و جانشین با تسبیح و حمد و تقدیس زبانى ، و وجودیش ، نمایانگر خدا باشد، و زندگى زمینى اجازه چنین نمایشى باو نمیدهد، بلکه بر عکس او را بسوى فساد و شر مى کشاند. از سوى دیگر، وقتى غرض از خلیفه نشاندن در زمین ، تسبیح و تقدیس بآن معنا که گفتیم حکایت کننده و نمایشگر صفات خدائى تو باشد، از تسبیح و حمد و تقدیس خود ما حاصل است ، پس خلیفه هاى تو ماییم ، و یا  ما را خلیفه خودت کن ، خلیفه شدن این موجود زمینى چه فایده اى براى تو دارد؟. خدایتعالى در رد این سخن ملائکه فرمود: ( إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْاَسْماءَ کُلَّها).

عمومیت خلافت انسان و اینکه منظور از خلافت در آیه جانشینى خدا در زمین است

زمینه و سیاق کلام بدو نکته اشاره دارد، اول اینکه منظور از خلافت نامبرده جانشینى خدا در زمین بوده ، نه اینکه انسان جانشین ساکنان قبلى زمین شوند، که در آن ایام منقرض شده بودند، و خدا خواسته انسان را جانشین آنها کند، همچنانکه بعضى از مفسرین این احتمال را داده اند. براى اینکه جوابیکه خداى سبحان بملائکه داده ، این است که اسماء را بآدم تعلیم داده ، و سپس فرموده : حال ، ملائکه را از این اسماء خبر بده ، و این پاسـخ با احتمال نامبرده هیچ تناسبى ندارد. و بنابراین ، پس دیگر خلافت نامبرده اختصاصى بشخص آدم علیه السلام ندارد، بلکه فرزندان او نیز در این مقام با او مشترکند، آنوقت معناى تعلیم اسماء، این میشود: که خدایتعالى این علم را در انسان ها بودیعه سپرده ، بطوریکه آثار آن ودیعه ، بتدریج و بطور دائم ، از این نوع موجود سر بزند، هر وقت بطریق آن بیفتد و هدایت شود، بتواند آن ودیعه را از قوه بفعل در آورد. دلیل و مؤید این عمومیتِ خلافت ، آیه : (   إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ )، (که شما را بعد از قوم نوح جانشینان قرار داد)، و آیه : (  ثُمَّ جَعَلْناکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ )، (و سپس شما را خلیفه ها در زمین کردیم )، و آیه : (  وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ )، (و شما را خلیفه ها در زمین کند) میباشد.

نداشتن ملائکه شایستگى خلافت را 

نکته دوم این است که خداى سبحان در پاسـخ و ردّ پیشنهاد ملائکه ، مسئله فساد در زمین و خونریزى در آنرا، از خلیفه زمینى نفى نکرد، و نفرمود: که نه ، خلیفه ایکه من در زمین میگذارم خونریزى نخواهند کرد، و فساد نخواهند انگیخت ، و نیز ادّعای ملائکه را (مبنى بر اینکه ما تسبیح و تقدیس تو مى کنیم ) انکار نکرد، بلکه آنانرا بر دعوى خود تقریر و تصدیق کرد. در عوض مطلب دیگرى عنوان نمود، و آن این بود که در این میان مصلحتى هست ، که ملائکه قادر بر ایفاء آن نیستند، و نمیتوانند آنرا تحمل کنند، ولى این خلیفه زمینى قادر بر تحمّل و ایفاى آن هست ، آرى انسان از خداى سبحان کمالاتى را نمایش میدهد، و اَسرارى را تَحَمُّل مى کند، که در وُسع و طاقت ملائکه نیست .این مصلحت بسیار ارزنده و بزرگ است ، بطوریکه مفسده فساد و سَفک دماء را جبران مى کند، ابتداء در پاسـخ ملائکه فرمود: (إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ من میدانم آنچه را که شما نمیدانید)، و در نوبت دوم ، بجاى آن جواب ، اینطور جواب میدهد: که ( اَلَمْ اَقُلْ لَکُمْ اِنّى اَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَالْاَرْض ِ آیا بشما نگفتم من غیب آسمانها و زمین را بهتر میدانم ؟) و مراد از غیب ، همان اسماء است ، نه علم آدم به آن اسماء، چون ملائکه اصلا اطلاعى نداشتند از اینکه در این میان اسمائى هست ، که آنان علم بدان ندارند، ملائکه این را نمیدانستند، نه اینکه از وجود اسماء اطلاع داشته ، و از علم آدم به آن ها بى اطلاع بوده اند، و گرنه جا نداشت خدایتعالى از ایشان از اسماء بپرسد، و این خود روشن است ، که سئوال نامبرده بخاطر این بوده که ملائکه از وجود اسماء بى خبر بوده اند. و گرنه حق مقام این بود که باین مقدار اکتفاء کند که به آدم بفرماید: ( یا آدَمُ اَنْبِئْهُمْ بِاَسْمائِهِمْ  ملائکه را از اسماء آنان خبر بده )، تا متوجه شوند که آدم علم بآنها را دارد، نه اینکه از ملائکه بپرسد که اسماء چیست ؟ پس این سیاق بما مى فهماند: که ملائکه ادعاى شایستگى براى مقام خلافت کرده ، و اذعان کردند باینکه آدم این شایستگى را ندارد، و چون لازمه این مقام آنست که خلیفه اسماء را بداند، خدایتعالى از ملائکه از اسماء پرسید، و آنها اظهار بى اطلاعى کردند، و چون از آدم پرسید، و جواب داد باین وسیله لیاقت آدم براى حِیازت این مقام ، و عدم لیاقت فرشتگان ثابت گردید. نکته دیگر که در اینجا هست اینستکه ، خداى سبحان دنباله سئوال خود، این جمله را اضافه فرمود: (  اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ )، (اگر راستگو هستید)، و این جمله اِشعار دارد بر اینکه ادعاى ملائکه ادّعاى صحیحى نبوده ، چون چیزیرا ادّعا کرده اند که لازمه اش داشتن علم است .  ( http://quran.anhar.ir/tafsirfull-7898.htm)

** تنظیم و اعرابگذاری متن عربی : توسط   استاد سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

******************************************

*** المیزان فی تفسیر القرآن - صفحة القرآن الکریم+کلیک

 




برچسب ها :
مقام خَلیفَةُ اللهی برای انسان+تفسیر آیه30 از سوره بقره+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 


** اول وآخرهرچه هست،عشق است وبس .

نتیجه تصویری برای تصویر الله متحرک

***نسیم معرفت***


در ازل پرتو حسنت  ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

حافظ شیرازی

اساس آفرینش ، عشق  حضرت حق به جمال و جلوه خویش است  زیرا دوستی و حُبّ ذاتِ خود ، یکی از اسباب عشق است . خداوند نیز به عنوان برترین موجود به دلیل عشق به ذات و جلوه جمالش ، جهان را پدید آورد در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود :  کُنتُ کَنزاََ مَخفِیّاََ فَأَحبَبتُ اَن اُعرَفَ فَخَلَقتُ الخَلقَ لِکَی اُعرَفَ یعنی من گنج پنهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم پس آفریدگان را  ( از جمله صادر اول یعنی نور محمد و آل محمد  علیهِمُ السلام )آفریدم تا شناخته شوم. خداوند عالم هستی را بر اساس عشق آفرید . اول و آخر هر چه هست ، عشق است و بس .

 عشق ، دارای مفهومی بسیار روشن است ولی عمق و حقیقت عشق را نمی توان توصیف کرد و در غایت خفاء قرار دارد و فقط اهلش به مراتب استعداد وظرفیتش آن را  ادراک و احساس می نماید .  بحث از عشق فراتر از وسعت دامنه هستی و آفرینش است و زمانی که زمین و آسمان و کرات سماوی نبود عشق برقرار بود . عشق ریشه در ذات اَزَلی دارد و او در حِجله غیب ، جاودانه با خویش  عشقبازی می کرد و پیش از وجود هر موجودی با خویش  معاشقه  داشت و هم عاشق بود و هم  معشوق  . شاعر پرآوازه عبدالرحمن جامی دراین باره چه زیبا سرود :

در آن خلوت که هستی بی نشان بود
به   کنج    نیستی   عالم     نهان   بود

دلارا    شاهدی   در حِجله  غیب
مبرا  دامنش   از تهمت   عیب

نوای دلبری با خویش می ساخت
قمار عاشقی با خویش می باخت

وقتی که شعله ای و پرتوی از عشق الهی تجلی کرد آتش به همه عوالِم زد و در این میان آدمی شایسته پذیرشِ عشق الهی گردید و عشق و عاشقی جریان پیدا کرد.  عالم بر اساس عشق پایه گذاری شده است و حیات و شکوفابی آدمی به عشق است   و کسی که عشق نداشته باشد  مرده ای بیش نخواهد بود  . همه عشق های پاک ریشه در عشق الهی دارد . 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

غزل 196 از دیوان حافظ باتصحیح عبدالرحیم خلخالی

عشق ، یک حقیقت نورانی و مقدس است که هرگاه در دل زُجاجی و آیینه ای کسی تجلی نماید ، همه وجودش را نورانی می کند و تا آدمی به عشق نرسد بهره ای از لذت واقعی نخواهد بُرد .  ترانه عشق ، زیباترین ترانه ای است که در عالَم طنین انداز شد و استمرار دارد و اگر کسی گوش دلش باز و شنوا باشد به  نیکی طنین دل انگیز عشق را می شنود و در عشق ،  پرستش و بندگی و مُویه و لابه و ناله و زاری و سوز وگداز و سوختن و عطش و تشنگی و انتظار و خواستن و ادب و هوشیاری و آرامش  است . و عاشق در پرتو یاد معشوق به آرامش می رسد :  أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ«سوره رعد آیه 28»

حافظ   (عَلَیهِ الرَّحمَه)  ما را دعوت به سوی عشق  می کند  و می فرماید :

 

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق

هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مِسِ وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زَر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خویش(عشق)  دور کرد

آن گه رسی به خویش (عشق) که بی خواب و خور شوی

گر نور عشقِ حق   به دل و جانت اوفتد

بالله    کز آفتاب    فلک    خوبتر   شوی

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مَبَر

کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

از پای تا سَرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شَوَدت مَنظر نظر

زین پس شکی نمانَد که صاحب نظر شوی

بنیاد هستی تو چو زیر و زَبَر شود

در دل مدار هیچ که زیر و زَبَر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا

باید که خاک درگه اهل هنر شوی


غزل 485 از دیوان حافظ  با تصحیح مرحوم عبد الرحیم خلخالی

 

و باز حافظ    (عَلَیهِ الرَّحمَه) می فرماید :

دلا در عاشقی ثابت قدم باش

که در این ره نباشد کار بی اجر


غزل 255از دیوان حافظ باتصحیح عبدالرحیم خلخالی


و باز حافظ    (عَلَیهِ الرَّحمَه) می فرماید :

 

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت    هیچ    استخاره   نیست


غزل 81 از دیوان حافظ باتصحیح عبدالرحیم خلخالی

 


** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

***************************************************************

** ترانه عشق ( نسیم معرفت )

**نصیحتِ حافظ (ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی) « نسیم معرفت»

** بسوی کمال ( شرح بر شعر « ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی)

** ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی - راسخون

 





برچسب ها :
اول وآخرهرچه هست ,  عشق است وبس+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 

نتیجه تصویری برای شهادت پیامبر و امام حسن تسلیت

***نسیم معرفت***


به نام خدا

محمد (ص) پیامبر رحمت و یاور ستمدیدگان

ظلم و فساد و طغیان و سرکشی و جنگ و قتال و خونریزی و عداوت و دشمنی و خوف و هراس و ناامنی و ظلمت جهل و جهالت و ... همه جای جزیرة ‌العرب (شبه جزیره عربستان) را فراگرفته بود. مردمانی خشن و بی رحم سوار بر مرکب جهل و غرور و بدور از حدود انسانیت بدور هم در محور حیوانیت زندگی می کردند. عده ای در این میان پامال سرکشان و فریادشان در نهایت مظلومیت به آسمان بلند که آخر تا کی باید این درندگان آدم نما بدرند و حقوق بندگان ضعیف زیر پا بنهند و اموالشان را به زور و ستم  غارت ببرند و بخورند .  خواست و مشیت الهی از روز ازل بر آن استوار گردیده بود که ستمدیدگان را تحت حمایت خویش آورد و سرکشان گردنفراز را به خواری و ذلت و هلاکت ابدی بسپرد . خداوندی که فریاد مظلومین را بهتر از هرکس دیگر می شنود ، خواسته هاشان را به اجابت مقرون ساخت و بهترین یاور ستمدیدگان یعنی محمد
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  را فرستاد تا بینی ظالمین خونخوار را به خاک مذلت بکشاند . آری محمد (ص) آمد  با دنیایی از نور و امید و صفا و مهر و محبت و برکت و ...  . در مدت کوتاهی که زندگی فرمود تحول عظیمی در جان و جامعه بشریت بوجود آورد . با تحمل هزاران مشکل و مصیبت و بی مهری ها  توانست مردمان منحط را با مشعل فروزان قرآن و اسلام به راه هدایت و سعادت رهنمون سازد و دین جاویدان و نسخه شفا بخش یعنی اسلام و قرآن را برای جهان بشریت تا روز رستخیز به ارمغان بگذارد  و بعد از خودش  دوازده  گوهر  تابناک آسمان  امامت و ولایت را  جهت هدایت بشریت به تناوب  بجای خویش گماشت  و سفارش و توصیه لازم را در مورد هر یک  بخصوص ابن عمش یعنی امام الموحدین حضرت علی بن ابیطالب(ع) بنمود  و اینک  این  قرآن و اهلبیت علیهم السلام   و تعالیم حیاتبخششان به عنوان امانات رسول الله(ص) در بین ما به ودیعت نهاده شده  که باید بکوشیم تا  حرمت  این امانات   از همه جهات حفظ شود و در فردای قیامت نزد پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام  شرمنده نباشیم .

قالَ رَسُولُ اللهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  : إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً ...  .  همانا من‌ درمیان‌ شما دو چیز نفیس و گرانبها (به امانت)  گذاشته ام : کتاب‌ خدا (قرآن کریم) و عترت‌ من‌ که‌ اهل‌ بیت‌ من هستند .  مادامی که به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد .
( مُستَدرَکُ الوسائِل ج  11ص 372 . بحار الأَنوار ج 23 ص 106   .   )

 

**  آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی


******************************************

 

** محمد  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)پیامبررحمت ویاورستمدیدگان+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

** اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع)+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی

** اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع)+ آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ پایگاه اندیشوران حوزه

** از دو متنی که برای  حدیثِ ثَقَلَین نقل شده کدام صحیح‌تر است؟ +اسلام کوئیست




برچسب ها :
آری محمد(ص) آمدبا دنیایی از نور و امید و صفا و مهر و محبت و برکت+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 

نتیجه تصویری برای شهادت امام حسن عسکری

***نسیم معرفت***

به نام خدا

شهادت جانسوز و جانگداز حضرت امام حسن عسکری علیه السلام پدر بزرگوار منجی عالم بشریت حضرت ولیعصر حجت بن الحسن العسکری 
 (علیهِما السلام) را به حجت ثانی عشر مهدی موعود (ارواحنا و ارواح العالمین له الفداء) و همه محبان و عاشقان اهلبیت (علیهِمُ السلام)   تسلیت عرض می کنم و امیدواریم که  پیوسته مشمول لطف و عنایت ایمه اطهار علیهم السلام  بویژه  امام عصر   (علیه السلام)   باشیم.

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

* حدیث

قالَ الأِمامُ العَسکری  (علیه السلام)   : 
أَقَلُّ النَّاسِ رَاحَةً الْحَقُودُ

شخص کینه‏ توز ، کم آسایش‏ترین مردم است.

@تُحَفُ العُقُول بخش سخنان امان حسن عسکری علیه السلام


سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

**  آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




برچسب ها :
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 


نتیجه تصویری برای هفته بسیج گرامی باد

***نسیم معرفت***

به نام خدا

هفته بسیج  مبارک


** بسیجی دینمدارو ولایتمداراست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


** 30جمله در باره بسیج و بسیجی :

1-
بسیج تَبَلوُر قدرت و خدمت همراه با اخلاص و صفا و یکرنگی است .
2- بسیج ، جوشیده انقلاب و  چشم تیز بین و بینای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران است.
3- بسیج، قدرت بازدارنده در برابر تهاجم فرهنگی و نظامی است.
4- بسیج، محبوب ترین نهاد مردمی است .
5- بسیج، مظهر  قدرت و اقتدار ملی و حافظ آرمان های انقلاب اسلامی است.
6- بسیج، فراگیرترین نهاد مردمی است که  همه اقشار از ملت را دربرمی گیرد.
7- بسیج،  فرهنگش ، فرهنگ شهادت و شهامت و ایثار  و عشق و خلوص و ولایتمداری است.
8- بسیج، عصاره ملت است.
9- بسیج ،حامی محرومان و مستضعفان است
10- بسیج ،حافظ  و نگهبان ارزش های دینی و انقلابی است .
11- بسیجی ،رنگی جز رنگ الهی ندارد.
12- بسیجی را می توان در صفا و عشق و خلوص شناخت.
13- بسیجی ،در بند بندگی خداست.
14- بسیجی ،سرباز مخلص حضرت ولعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
15- بسیجی ، سمبل صفا و یکرنگی است.
16- بسیجی ، نان به نرخ روز نمی خورد.
17- بسیجی ، جان برکف  و  اهل ایثار و گذشت و جود و کرم و بزرگواری است.
18- بسیجی اهل خدمت بی منت است.
19- بسیجی دردمند و درد آشنا و گره گشا است.
20- بسیجی بی تکلف است.
21- بسیجی متعهد و مسولیت پذیر است.
22- بسیجی رضای الهی را بر رضایت هرچیزی مقدم می دارد
23- بسیجی اهل کار است نه اهل شعار و گفتار صرف.
24- بسیجی اهل سازش و مجامله با اجانب نیست .
25- بسیجی هیچگاه تن به ذلت نمی دهد.
26- بسیجی همیشه آماده به خدمت است.
27- بسیجی  امین و مورد اعتماد مردم است.
28- بسیجی مرعوب قدرت های استکباری قرار نمی گیرد.
29- بسیجی  دینمدار و ولایتمدار است.
30- بسیجی براساس عقل و درایت و  حکمت و عزت و مصلحت اسلام و مسلمین  عمل می کند.

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
پنجم آذر1395 ه.ش
25 صفرالمظفر1438 ه.ق
روزجمعه.

 

**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

****************************


** 30جمله درباره بسیج وبسیجی+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی




برچسب ها :
بسیجی دینمداروولایتمداراست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,  هفته بسیج , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 


نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای پیروزی جبهه مقاومت بر داعش در بوکمال

 

***نسیم معرفت***

** پیام تبریک آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی  به مناسبت پیروزی جبهه مقاومت اسلامی بر حکومت خود خوانده داعش


بسم الله الرحمن الرحیم


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ

سوره محمد ص آیه 7 .

سلام خدا بر مدافعان حرم آل الله و  حضرت زینب سلام الله علیها


سلام خدا بر پاسداران و مجاهدان و مبارزان  و رزمندگان راه حق و حقیقت

سلام خدا بر دلاورمردان و جانبازان و جان برکفان عرصه های جهاد و مقاومت اسلامی

سلام خدا بر سرداران  رشید اسلام  که با رشادت های خود در میدان های نبرد با تبهکاران و جنایتکاران و ستمگران موجب سرافرازی و عزت و افتخار  برای اسلام و مسلمین شدند

سلام خدا بر شهیدانی که با همه وجود  مخلصانه در راه اعتلاء اسلام و قرآن و اهل بیت علیهم السلام  مجاهدت نمودند و شربت شهادت نوشیدند .

سلام خدا بر شهداء جنگ تحمیلی و شهداء مدافعان حریم حرم اهل بیت
(علیهم السلام)  مخصوصا حرم عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها

سلام بر شرف

  سلام بر عزت 

 سلام بر غیرت

سلام بر حرّیت و آزادی


پیروزی و غلبه عزتمندانه جبهه  مقاومت اسلامی در قالب های سپاه قدس و حَشدالشعبی و حزب الله لبنان و ارتش سوریه و عصائب و کتائب و فاطمیون و زینبیون و حیدریون ...   با محوریت  ایران و روسیه و عراق و سوریه و حزب الله لبنان با هدایت ها و رهبری های حکیمانه و هوشمندانه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام سید علی خامنه ای  در نبرد با جبهه استکباری و صهیونیسم جهانی در قالب جنگ نیابتی توسط شجره خبیثه وهّابیت  و دواعش و تکفیری های خون آشام و گمراه  را به حضرت ولیُّ الله الأعظم امام زمان
(عج) و نایب بر حقش حضرت آیت الله العظمی  امام خامنه ای و علماء و مراجع عظام و حوزه های علمیه و خانواده های شهداء مدافعِ حرم و مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سید علی سیستانی و  همه مسلمانان جهان و  به ملت های مسلمان و شریف ایران و عراق و سوریه و لبنان و ملت ها و آزادیخواهان جهان  و نیز به رهبرحزب الله لبنان سیدحسن نصرالله و سپاه پاسداران و ارتش جمهورشی اسلامی ایران و بسیج مستضعفین و فرمانده سپاه سردار محمد علی جعفری و نیروهای سپاه قدس  بویژه  بر مبارز و مجاهد نَستوه و فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سردار سرلشکرحاج قاسم سلیمانی و نیز به رییس جمهور کشور ما و سایر قوا و رییس جمهور روسیه آقای ولادیمیر پوتین قهرمان و بشاراسد سرافراز تبریک و تهنیت می گویم

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

**  آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




برچسب ها :
پیام تبریک به مناسبت پیروزی جبهه مقاومت اسلامی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 

نتیجه تصویری برای تصویر دروغ ممنوع

***نسیم معرفت***

به نام خدا

سوال : با توجه به چند روایتی که وارد شده  مبنی بر اینکه  دروغ گفتن به همسر و خانم از سوی مرد جایز است!! ، آیا  مرد و شوهر می تواند به همسرش دروغ بگوید؟!!!

جواب :  دروغ حرام است مگر اینکه راست گفتن موجب مفسده مُهمّه باشد که گفته اند دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز. پس هرگاه راست گفتن موجب فساد و فتنه باشد اولویت با توریه است و اگر توریه ممکن نباشد دروغ گفتن جایز است. از جمله موارد جواز دروغ گفتن اصلاح بین مردم با شرایطش می باشد و نیز در جایی که خوف قتل و خطر جانی بر شخصی در بین باشد... و اما روایاتی که در باب دروغ گفتن به همسر وارد شده از نظر سند و دلالت اشکالاتی دارند و مورد قبول نمی باشند و بر فرض قبول باید گفت که منظور این است که در برابر خواسته های همسر و خانم رُک و صریح جواب داده نشود بلکه با زبان ملاطفت و محبت باشد اگرچه ممکن است که خواسته همسر هم برآورده نشود . پس اصل آن است که دروغ گفتن مطلقا حرام است و حتی نسبت به همسر نیز نمی توان دروغ گفت مگر مواردی که ذکر شد که مصلحت دروغ بیشتر از راست گفتن باشد.



سؤال :  اگر دروغ گفتن "مطلقا" حرام است، چگونه تبصره خورده و در مواقعی جایز شمرده شده است؟!!

پاسخ اجمالی  :

مبحث عام و خاص  و مطلق و مقید   یکی از مباحث مهم و مبسوط اصولی و از مسایل عُقَلائیّه و رایج بین عقلاء و عرفِ عقلاء است . ....   موارد زیادی در شرع و در قوانین بشری وجود دارد که  حکمی به صورت عام ذکر می گردد و بعد با مخصصی شمول آن حکمِ عام را از مواردِ استثناء خارج می کنند تا جایی که معروف شده( ما مِن عامِِّ اِلّا وَ قَد خُصَّ) و این تخصیص ها( و تبصره ها)  آسیبی به حکم عام نمی زند و تنافی و تناقضی هم  بین عام قبل از تخصیص و بعد از تخصیص وجود ندارد . بحث های دقیقی در این رابطه وجود دارد که جای پرداختن به آن ها در اینجا وجود ندارد . ....

چند مثال :
 در قرآن کریم خداوند  می فرماید : 
أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ (سوره بقره آیه275)  خداوند بیع و معامله و تجارت و خرید و فروش را حلال فرمود   یعنی همه  معاملات و خرید و فروش ها  مطلقا  حلال است  . این یک حکم عام است  که  همه معاملات  مطلقا  حلال است  و بعد از آن  مواردی از این شمول عام  خارج می کردد .مثل بیع ربوی و مانند آن .

دروغ گفتن مطلقا حرام است  مگر  مواردی که شرعا  و عقلا از این حکم خارج شده باشد.

گوشت مطلقا  حلال است  مگر مواردی که در شرع حرام دانسته شده

اگر به مباحث دقیق عام و خاص و مطلق و مقید  رجوعِ عالمانه شود  در این موارد  تناقضی مشاهده نمی شود.
......

اگر مفسده واقعیه عُقَلائیّه  راست گفتن  (نه مفسده  خیالیه و تصوریه و ذهنیه)  بیشتر از دروغ گفتن باشد انسان (اعم از زن و مرد) می تواند جهت جلوگیری از مفاسد مهم و ضرر ها و زیان ها و خسارت های بزرگ و جبران ناپذیر دروغ بگوید و گاهی در برخی موارد دروغ گفتن واجب می شود  .  از قبیل اینکه حفظ نفس محترمه ای که مورد تهدید است منوط به دروغ گفتن باشد در اینجا  باید دروغ گفت  تا آن فرد کشته نشود نه اینکه  راست بگوییم و او را دچار قتل و سایر مفاسد نماییم  و هکذا سایر موارد .


سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


**  آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی


********************************************


** آیادروغ گفتن شوهر به خانم و همسرش جایزاست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


**آیادروغ گفتن شوهر به خانم و همسرش جایزاست؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

** در چه مواردی دروغ گفتن جایز است ؟ - گنجینه پاسخ‌ها - اسلام کوئیست




برچسب ها :
آیادروغ گفتن شوهر به خانم و همسرش جایزاست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 

نتیجه تصویری برای قرآن

***نسیم معرفت***

به نام خدا

** اَحسَنُ الحَدیث بودن قرآن به چه معنا است؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلی‏ ذِکْرِ اللَّهِ ذلِکَ هُدَی اللَّهِ یَهْدی بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ . خداوند بهترین سخن را نازل کرده ، کتابی که آیاتش ( هماهنگ و هم صدا، و از نظر لطف و زیبائى و عمق بیان) همانند یکدیگر است آیاتی مکرّر دارد ( با تکراری شوق انگیز ) که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانی که از پروردگارشان می ترسند می افتد سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذکر خدا می شود این هدایت الهی است که هر کس را بخواهد با آن راهنمایی می کند و هر کس را خداوند گمراه سازد ، راهنمایی برای او نخواهد بود.   (سوره زمر آیه 23 .)

«اَحسَنُ الحَدیث» از دو کلمه مرکّب شده است :  اَحسَن + الحَدیث .أَحْسَنَ الْحَدِیثِ یعنی زیباترین کلام و بهترین سخن . لغت‌شناسان  هر نو ظهورى اَعمّ از شىء  و سخن  و خبر را حدیث می گویند  که رایج‌ترین معناى حدیث در قرآن، همان معنای سخن و کلام و گفتار است  .  کلمه حدیث 23 بار در قرآن ذکر شده است . مُفسِّران ، نوآورى‌ها  و تازگى و نو بودن  نزول قرآن در مقایسه با کتاب‌هاى آسمانى پیشین ، و نیز کلام و خبر جدید بودن آن را دلیل وصف یا نامگذارى قرآن به حدیث مى‌دانند. همچنین متکلّمان و مُفسِّرانِ طرفدارِ نظریه حدوثِ قرآن ، نام‌گذارى این کتاب به حدیث را شاهدى بر ادعاى خود مى‌شمارند .  قرآن نه ‌تنها «حدیث» بلکه نیکوترین حدیث و سخن یعنی (اَحسَنُ الحَدیث) به ‌شمار مى‌آید و آیاتش (در لطف، زیبایى، عمق و محتوا) همانند یکدیگر است. در ‌حالى ‌که بسیارى از مفسران، اَحسَن‌ُالحَدیث را به ‌معناى نیکوترین کلام مى‌دانند برخى با عنایت و توجه به  مفهوم و معنای تکرار که در« مَثانِى و مُتشابِه» نهفته است که   با داستان‌هاى مکرَّر قرآن مناسبت دارد و نیز با توجه به کلمه  (حَدیثُ مُوسی) در آیه 9 از سوره طه (وَ هَلْ أَتاکَ حَدیثُ مُوسیو شأن نزول این آیه ،  اَحسَن‌ُالحَدیث در آیه 23 زُمَر را به  «اَحسن‌ُالقَصَص» تفسیر کرده‌اند. ( دائِرةُ المَعارِف قرآن کریم  جلد 2، صفحه 298-300. ) 

علامه محمد تقی مصباح یزدی در کتاب قرآن شناسی جلد اول صفحه 41  در باره معنای کلمه «اَحسَنُ الحَدیث» و «حدیث» چنین می گوید : [ کلمه «حَدیث» در چهار مورد بر قرآن اطلاق شده است؛ مانند فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِّثْلِهِ إِن کَانُوا صَادِقِینَ.  (سوره طور:آیه 34) «پس سخنی همانند آن را بیاورند اگر راستگویان‌اند». همچنین احتمالاً مقصود از حدیث در آیه 185 سوره اعراف و 50 مرسلات، قرآن است؛ اما وصف «اَحسَنُ الحَدیث» که فقط در آیه 23 سوره زُمَر آمده، حتماً در مورد قرآن است. واژه «حدیث» به دو معنا به کار می‌رود: یکی به معنای تازه و جدید، و دیگری به معنای سخن و کلام؛ گرچه اصل و ریشه این واژه به معنای «تازه» است  و شاید در کلام هم به همین عنایت که اجزای آن، یکی پس از دیگری و تازه به تازه به وجود می‌آید، استعمال شده است. این واژه، در مورد خواب دیدن نیز به لحاظ آنکه نوعی گفت‌وگو است، به کار می‌رود؛ ولی در کاربرد فعلی آن، عنایتی به تازه بودن مفهوم و مضمون کلام نیست؛ بنابراین، «حدیث» هنگامی که در مورد قرآن به کار می‌رود، به معنای «سخن» و «احسن الحدیث» به معنای بهترین سخن است.]

در برخی از روایات  از قرآن کریم به عنوان (اَحسَنُ الحَدیث) یاد شده است چنانکه در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است که فرمود : وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ‏ وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ‏ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ‏ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیْرِ عِلْمِهِ کَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِی لَا یَسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ‏ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیْهِ أَعْظَمُ‏ وَ الْحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ‏ وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَلْوَم‏ُ . و قرآن را بیاموزید، که بهترین گفتار است، و آن را نیک بفهمید که بهار دل‏هاست. از نور آن شفا و بهبودى خواهید که شفاى سینه ‏هاى بیمار است، و قرآن را نیکو تلاوت کنید که نافع ترین و سود بخش ‏ترین داستان‏هاست، زیرا عالمى که به غیر علم خود عمل کند،همچون جاهل سرگردانى است که از بیمارى نادانى شفا نخواهد گرفت، بلکه حجّت بر او قویتر و حسرت و اندوه بر او استوارتر و در پیشگاه خدا سزاوارتر به نکوهش است.  (نهج البلاغه فیض الأسلام خطبه 109 ) گسترده ترین و بیشترین بحث درباره آیه 23 سوره زُمَر درباره  نام‌گذارى قرآن به «اَحسَنُ الحَدیث»   است .  اغلبِ مُفسِّران در باره اََحسَنُ الحَدیث بودن قرآن   به جنبه‌هاى لفظى و یا  معنایى قرآن پرداخته‌اند و یکی از جامع‌ترین دیدگاه‌ها در باره اَحسن الشحدیث بودن قرآن ، نظر فخر رازى است که هر دو بُعد یاد ‌شده را در نظر داشته‌ است . قرآن کریم بواسطه جامعیت و حقانیت و استواری و فصاحت و بلاغت و لطف و زیبایی و عمق و محتوا به عنوان اَحسنُ الحَدیث نامیده شده است . در کتاب المیزان جلد 17 صفحه 271 ذیل آیه  23 از سوره زُمَر  چنین آورده است  : [ فَقَولُهُ تَعالَی :  « اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ »  هُوَ القُرآنُ الکَریمُ وَ الحَدیثُ هُوَ القَولُ کَما فِی قَولِهِ تَعالی فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِّثْلِهِ (سُورةُ الطُّور . اَلآیَة 34) وَ قَولُهُ : فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (سُورَةُ المُرسَلات. اَلآیَة50) فَهُوَ اَحسَنُ القَولِ لِاشتِمالِهِ عَلی مَحضِ الحَقِّ الَّذی لا یَأتیهِ الباطِلُ بَینَ یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ .   یعنی مـنـظـور از اَحسَنُ الحَدیث   در کلام خداوند  که فرمود : « اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ » قرآن کریم است و کلمه «حدیث»  بـه مـعناى  قول و سخن است همچنان که در آیه فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِّثْلِهِ و نیز در آیه  فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ   نیز به همین معنا است. پس قرآن اَحسَنُ الحَدیث و بهترین قول و سخن است بـه جهت ایـنـکـه مـشـتـمـل اسـت بـر آنچه که  مـحـض حـق و حقیقت است  حـقـى کـه هرگز بـاطـل  به آن راه پیدا نمی کند  نه در عصر نزولش، نه بعد از آن .]

سؤال : منظور از مُتَشابِهاََ و مَثانِی در آیه 23 ازسوره زُمَر چیست؟  پاسخ[حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به این پرسش چنین گفته است : کتابى است که آیاتش هماهنگ و هم صدا، و از نظر لطف و زیبائى و عمق بیان، همانند یکدیگر است . منظور از «تشابُِه» در اینجا کلامى است که قسمت هاى مختلف آن با یکدیگر همرنگ و هماهنگ مى باشد، هیچ گونه تضاد و اختلافى در میان آنها نیست، خوب و بد ندارد، بلکه یکى از یکى بهتر است. این درست بر خلاف کلمات انسان ها است که هر قدر در آن دقت شود، هنگامى که گسترده و وسیع گردد، خواه ناخواه اختلافات و تناقض ها و تضادهائى در آن پیدا مى شود، بعضى در اوج زیبائى است، و بعضى کاملاً عادى و معمولى، بررسى آثار نویسندگان معروف و بزرگ، اعم از نثر و نظم، نیز گواه زنده این مطلب است. اما کلام خدا قرآن  مجید این چنین نیست انسجام فوق العاده و همبستگى مفاهیم، فصاحت و بلاغت بى نظیرى که در همه آیاتش حاکم است گواهى مى دهد که از کلام انسان ها نیست. سپس مى افزاید: ویژگى دیگر این کتاب این است که «مَثانِیَ» (مکرر است) . این تعبیر، ممکن است اشاره به تکرار مباحث مختلف داستانها، سرگذشت ها، مَواعِظ و اندرزها بوده باشد، اما تکرارى که هرگز ملالت آور نیست، بلکه شوق انگیز است و نشاط آفرین، و این یکى از اصول مهم فصاحت است که انسان به هنگام لزوم چیزى را براى تأثیر عمیق بخشیدن، تکرار کند، اما هر زمان به شکلى تازه و صورتى نو که ملالت خیز نباشد. به علاوه، مطالب مکرّر قرآن، مفسِّر یکدیگر است، و بسیارى از مشکلات از این طریق حل مى شود. بعضى نیز آن را اشاره به تکرار تلاوت قرآن و کهنه نشدن بر اثر تکرار تلاوت دانسته اند . و بعضى، اشاره به تکرار نزول قرآن که یک بار به صورت دفعى بر قلب پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  در «شب قدر» نازل شده، و یک بار هم به صورت تدریجى طى 23 سال . این احتمال نیز، وجود دارد که مراد، تکرار حقیقت قرآن در هر زمان و تجلّى تازه اى از عَینیّت آن با گذشت سال و ماه است. از میان این تفسیرها ، تفسیر اول  مناسب تر به نظر مى رسد، هر چند تضادى در میان آنها نیست، و جمع همه آنها ممکن است. + برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مکارم شیرازی]  بعضی از مفسران از عبد الله بن مسعود نقل کرده اند که روزی جمعی از صحابه پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  که ملالت خاطری پیدا کرده بودند عرض کردند: ای رسولخدا چه می شد حدیثی برای ما بیان می کردی تا زنگار ملالت از دلهای ما بزداید؟ در اینجا بود که   آیه 23 از زُمَر   نازل شد و قرآن را به عنوان (اَحسَنُ الحَدیث ) معرفی کرد .  این شان نزول با تغییرات متفاوتی در تفسیر کَشّافِ زمخشری  ( جلد 4 صفحه 123 ) و تفسیر قُرطُبی و آلوسی و اَبُوالفُتوح رازی و غیر آن ذیل آیات مورد بحث آمده است  . (تفسیر نمونه جلد 19 ص 431 ).  و نیز سَعد بن ابى وقّاص نقل کرده است که قرآن به تدریج بر رسولخدا نازل مى گردید و پیامبر   (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) هم آن را براى مردم قرائت می‌فرمود سپس عده اى به پیامبر گفتند: یا رسول اللّه چه خوب بود اگر خبر و حدیث تازه اى براى ما ذکر می‌نمودى  که  این آیه نازل گردید.

**  آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 

نتیجه تصویری برای شهادت پیامبر و امام حسن تسلیت

***نسیم معرفت***


به نام خدا

محمد (ص) پیامبر رحمت و یاور ستمدیدگان

ظلم و فساد و طغیان و سرکشی و جنگ و قتال و خونریزی و عداوت و دشمنی و خوف و هراس و ناامنی و ظلمت جهل و جهالت و ... همه جای جزیرة ‌العرب (شبه جزیره عربستان) را فراگرفته بود. مردمانی خشن و بی رحم سوار بر مرکب جهل و غرور و بدور از حدود انسانیت بدور هم در محور حیوانیت زندگی می کردند. عده ای در این میان پامال سرکشان و فریادشان در نهایت مظلومیت به آسمان بلند که آخر تا کی باید این درندگان آدم نما بدرند و حقوق بندگان ضعیف زیر پا بنهند و اموالشان را به زور و ستم  غارت ببرند و بخورند .  خواست و مشیت الهی از روز ازل بر آن استوار گردیده بود که ستمدیدگان را تحت حمایت خویش آورد و سرکشان گردنفراز را به خواری و ذلت و هلاکت ابدی بسپرد . خداوندی که فریاد مظلومین را بهتر از هرکس دیگر می شنود ، خواسته هاشان را به اجابت مقرون ساخت و بهترین یاور ستمدیدگان یعنی محمد صلی الله علیه وآله وسلم را فرستاد تا بینی ظالمین خونخوار را به خاک مذلت بکشاند . آری محمد (ص) آمد  با دنیایی از نور و امید و صفا و مهر و محبت و برکت و ...  . در مدت کوتاهی که زندگی فرمود تحول عظیمی در جان و جامعه بشریت بوجود آورد . با تحمل هزاران مشکل و مصیبت و بی مهری ها  توانست مردمان منحط را با مشعل فروزان قرآن و اسلام به راه هدایت و سعادت رهنمون سازد و دین جاویدان و نسخه شفا بخش یعنی اسلام و قرآن را برای جهان بشریت تا روز رستخیز به ارمغان بگذارد  و بعد از خودش  دوازده  گوهر  تابناک آسمان  امامت و ولایت را  جهت هدایت بشریت به تناوب  بجای خویش گماشت  و سفارش و توصیه لازم را در مورد هر یک  بخصوص ابن عمش یعنی امام الموحدین حضرت علی بن ابیطالب(ع) بنمود  و اینک  این  قرآن و اهلبیت علیهم السلام   و تعالیم حیاتبخششان به عنوان امانات رسول الله(ص) در بین ما به ودیعت نهاده شده  که باید بکوشیم تا  حرمت  این امانات   از همه جهات حفظ شود و در فردای قیامت نزد پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام  شرمنده نباشیم .

قالَ رَسُولُ اللهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  : إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً ...  .  همانا من‌ درمیان‌ شما دو چیز نفیس و گرانبها (به امانت)  گذاشته ام : کتاب‌ خدا (قرآن کریم) و عترت‌ من‌ که‌ اهل‌ بیت‌ من هستند .  مادامی که به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد .
( مُستَدرَکُ الوسائِل ج  11ص 372 . بحار الأَنوار ج 23 ص 106   .   )

 
سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
26 آبان 1396 ه.ش
28 صفرالمظفر 1439 ه.ق


 

**  آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

******************************************

 

** اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع)+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی

** اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع)+ آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ پایگاه اندیشوران حوزه

** از دو متنی که برای  حدیثِ ثَقَلَین نقل شده کدام صحیح‌تر است؟ +اسلام کوئیست




برچسب ها :
محمد(ص)پیامبررحمت ویاورستمدیدگان+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 

امام حسن

***نسیم معرفت***

تاریخ مخابره :1394/9/19

در گفتگو با استاد حوزه بررسی شد؛

** اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع)+حوزه نیوز

حوزه/ صلح با سازش تفاوت دارد؛ سازش غیرشرعی، غیراخلاقی، حتی غیرسیاسی و بر خلاف عقل و درایت است اما صلح با چهارچوبی که دارد، عقلانی و شرعی است... 

سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»، در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین سید اصغر سعادت میر قدیم لاهیجی از مدرسین سطوح عالی قم و عضو مجمع عالی تفسیر، اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع) را مورد بررسی قرار داده است.

............               ................               ..............

* دورنمایی از مشکلات امام حسن (ع) در دوران حکومتشان

عوامل جنگ صفین، جنگ نهروان و جنگ جمل، در زمان امام حسن (ع) حضور داشتند و برای شناسایی عصر آن حضرت (ع)  ، شناسایی اوضاع عراق و روحیه مردم عراق لازم است.

الف- معاویه و داعیه خلافت مسلمین: یکی از مشکلاتی که سر راه امام حسن مجتبی(ع) قرار می‌ گیرد معاویه است. معاویه ای که ادعای خلافت مسلمین و امیرالمؤمنین بودن را دارد و علاوه بر آن به دنبال سلطنت و پادشاهی بود، به سادگی زیر بار خلافت امام حسن مجتبی(ع) نخواهد رفت. همان عناصری که امیرالمؤمنین(ع) را خانه نشین کردند، مشکلاتی را برای امام حسن مجتبی(ع) ایجاد کردند که یکی از آن ها معاویه است؛ وقتی خبر به معاویه رسید که امام حسن مجتبی(ع) بر مسند خلافت قرار گرفته، عوامل خود را مهیا می‌ کند تا با امام (ع) مقابله کند.

در تاریخ نقل شده که 150 هزار نفر از شام حرکت کردند؛ فاصله قرارگرفتن امام حسن مجتبی(ع) بر مسند خلافت و تشکیل قشون معاویه،  فاصله بسیار کوتاهی است؛ استاد مطهری در این باره می گوید:

«امام حسن (ع) در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم (گو اینکه تا آن وقت خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمؤمنین نمى ‏خواند) و به عنوان یک نفر طاغى و معترض در زمان امیرالمؤمنین (ع) قیام کرد، به عنوان این که من خلافت على (ع) را قبول ندارم به این دلیل که على کشندگان (ع) عثمان را که خلیفه بر حق مسلمین بوده، پناه داده و حتى خودش هم در قتل خلیفه مسلمین شرکت داشته است، پس على خلیفه بر حق مسلمین نیست. معاویه خودش به عنوان یک نفر معترض و به عنوان یک دسته معترض تحت عنوان مبارزه با حکومتى که بر حق نیست و دستش به خون حکومت پیشین آغشته است [قیام کرد]. تا آن وقت ادعاى خلافت هم نمى ‏کرد و مردم نیز او را تحت عنوان «امیرالمؤمنین» نمى ‏خواندند؛ همین ‏طور مى‏ گفت که ما یک مردمى هستیم که حاضر نیستیم از آن خلافت(خلافت علی ع) پیروى کنیم. امام حسن (ع) بعد از امیرالمؤمنین (ع) در مسند خلافت قرار مى ‏گیرد. معاویه هم روز به روز نیرومندتر مى ‏شود. به علل خاص تاریخى، وضع حکومت امیرالمؤمنین (ع) در زمان خودش- که امام حسن (ع) هم وارث آن وضع حکومت بود- از نظر داخلى تدریجاً ضعیف ‏تر مى‏ شود به طورى که نوشته ‏اند بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، به فاصله هجده روز (که این هجده روز هم عبارت است از مدتى که خبر به سرعت به شام رسیده و بعد معاویه بسیج عمومى و اعلام آمادگى کرده است) معاویه حرکت مى‏ کند براى فتح عراق. (2)                         

لذا ظرف هجده روز خبر به معاویه رسید و معاویه پیشاپیش منتظر قضایا بود و یکصد و پنجاه هزار نفر را برای سرکوب مردم عراق روانه کرد که چرا با امام حسن مجتبی(ع) بیعت کرده اید.

بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، امام حسن مجتبی(ع) بر فراز منبر سخنرانی می ‌کنند و از فضایل پدرشان و از اوضاع منطقه صحبت می‌ کنند و درخواست بیعت از مردم می ‌کنند و مردم با نیت های مختلف با ایشان بیعت می ‌کنند؛ در چنین شرایطی معاویه برای سرکوب مردم عراق حرکت می‌کند؛ امام حسن مجتبی(ع) نیز وارد صحنه می ‌شوند و در مسجد کوفه یکی از مهیج ترین سخنرانی ‌ها را ایراد کرده و از مردم درخواست کمک می ‌کنند، ولی همه ساکت هستند. تاریخ به وضوح نقل می ‌کند؛ بعد از سخنرانی حضرت هیچ کدام پاسخ ندادند و همه ساکت ایستادند؛ فقط عده ای از پیرمردان و باقی ماندگان از دوران سابق برخاستند و صحبت هایی کردند و از باب ناچاری همراه امام (ع) برای مقابله حاضر شدند. در مجموع دوازده هزار نفر حاضر شدند؛ در حالی که طرف مقابل یکصد و پنجاه هزار نفر نیرو دارد. با آن همه سخنرانی های مهیِّج امام (ع) و تحرکات صحابه قدیمی بعد از چند مدت تنها دوازده هزار نفر آماده شدند.

 

ostad

* چرا کوفه ای که یک شهر نظامی بود و به طور طبیعی صدها هزار نفر نیرو در آن حضور دارند تنها دوازده هزار نفر آماده شدند؟.

الف- فقدان روحیه جهادی: یکی از دلایل سکوت مردم عراق این بود که از جنگ خسته شده بودند. جنگ صفین و جنگ جمل، جنگ با ناکثین و مارقین و دیگر جنگ ها آن ها را خسته کرده بود. اما خستگی روحی مردم کوفه، عذر درستی نیست.

 ب – منفعت طلبی: از طرف دیگر مردم کوفه سعی می ‌کردند زیر پرچمی حاضر شوند که فایده ای برای آن ها داشته باشد، اما احساس کردند که حضور در زیر پرچم امام حسن مجتبی(ع) فایده ای برای آنها ندارد. حتی از لحاظ سیاسی هم بررسی کردند. چون علت سکوت عوامل مختلف دارد، خستگی روحی و تحلیل های سیاسی آنها؛ می ‌گفتند الان زمانی نیست که ما بخواهیم با معاویه تقابل کنیم. جالب اینجاست که معاویه با عواملی که داشت در تمام کشورهای اسلامی شایع کرده بود که فرد صالح و پاک و حلیمی است و همه جا این مطلب را پخش کرده بود که من مملکت داری و حکومت داری بلد هستم و مردم باور کرده بودند که معاویه در اداره حکومت، توانمندی و مدیریت خوبی دارد.؟!

 

* چرا مردم عراق در مقابل این همه خطابه های مهیج امام ساکت بودند؟.

یک جواب این است که تحلیل سیاسی مردم عراق این بود که معاویه فرد بدی است اما بسیار حلیم و سیاستمدار است. از سوی دیگر معاویه هم ادعای نماز جماعت و نماز جمعه داشت؛ در پهنای حکومتش خطیب جمعه و جماعت داشت و در عصر فتنه هم برای مردم مشکل است که چطور حق را از باطل تشخیص دهند.

دوران امام حسن (ع) از دشوارترین دوران های ائمه معصومین (ع) بوده است. شرایط سیاسی و اجتماعی که به امام حسن (ع) تحمیل شد به مراتب سخت تر از شرایط امیرالمؤمنین (ع) و حتی امام حسین (ع) بود.

در عرصه کربلا یزید در برابر امام حسین (ع) قرار گرفت ودر زمان امام حسن ع ،معاویه در برابر آن حضرت بود  .مردم در طول دوران خلافت معاویه و صبر و  سکوت  اضطراری امام حسن مجتبی(ع) (در مقطعی از زمان) معاویه را (که با فریب برگرده مردم سوار شده بود) به عنوان یک حاکم اسلامی تشخیص داده بودند وقبول کرده بودند و یزید هم(در زمان امام حسین ع) ماهیتش روشن بود. اما در زمان امام حسن (ع) اوضاع به گونه دیگری بود؛ مردم می ‌دیدند که امام حسن (ع) نماز جمعه برگزار می ‌کند و معاویه هم همینطور هر دو به حج می ‌روند؛ هر چیزی از مظاهر اسلام به چشم مردم می ‌آمد معاویه آن را اجرا می ‌کرد؛ لذا شرایط دوران امام حسن ع با شرایط زمان امام حسین ع فرق می کند وامام حسن ع به ناچار بنابرمصالحی صلح می کند حتی جالب است که کاخ معاویه در شام سبز رنگ بود. تحلیل من این است که درست کردن کاخ سبز بر چه ملاکی است؟؛ الان گنبد پیغمبر اکرم (ص) سبز است، می خواهم این را عرض کنم که حتی در ظاهر ،کاخ خودش هم اینطور تبلیغ می‌ کرد که من دنباله رو پیغمبر اکرم (ص) هستم. امام حسن (ص) در چنین صحنه ای قرار گرفته بود.

* چرا امام حسن مجتبی علیه السلام سکوت در مقابل معاویه را جایز نداستند با توجه به اینکه معاویه در حفظ ظاهر اسلامی حکومت خود سعی وافری داشت؟.

معاویه اهل بدعت بود و از باب نمونه بنده چند مورد از بدعت های معاویه را عرض می‌کنم.

اول: تجویز معاملات ربوی

وقتی معاویه به عنوان خلیفه مسلمین قرار می‌ گیرد معاملات ربوی را تجویز می ‌کند که حتی ابودرداء که قاضی خود اوست به او اعتراض می ‌کند.

دوم: تعطیلی حدود الهی

مثلاً دزدی را گرفتند که بنا بر اصول شرعی، دزدی او محرز شده بود و معاویه با وساطت اجازه اجرای حد را نداد.

سوم: تغییر برخی از احکام حج

در حج یک سری مسائلی است که حرام است؛ معاویه از باب ریا حج را انجام می ‌داد، در حج به خودش عطر می ‌زد و بوی خوش استفاده می ‌کرد که تغییر احکام حج است.

چهارم: معاویه خطبه های نماز عید فطر را قبل از نماز می‌ خواند که برای بنی امیه این روش استمرار داشت.

پنجم: لباس حریر که بر مردان حرام است را بر تن می کرد.

ششم: آب را در ظرف طلا و نقره می ‌نوشید یا در آنها غذا می ‌خورد با اینکه حرام است.

هفتم: لعن امیرالمومنین علیه السلام را رواج داد.

آشکارا لعن به امیرالمؤمنین (ع) را تجویز می ‌کند و به همه خطبا دستور داد موقع خطبه خوانی امیرالمؤمنین (ع) را لعن کنند؛ اگر این مطلب در نماز جمعه سرایت پیدا کند و سال ها ادامه پیدا کند چه تأثیری بر مردم دارد یا برای بچه هایی که با این مطالب بزرگ می ‌شوند مثل عناصر داعش که تلاش می ‌کنند برنامه هایشان را به کودکان آموزش ‌دهند.

هشتم: کارخانه جعل حدیث.

معاویه ارقام بسیار بالایی از اموال و دارایی  به افرادی  می ‌دهد که جعل حدیث کنند؛ مثلاً جعل حدیث کنند که چطور عثمان کشته شد با اینکه افرادی که باعث کشته شدن عثمان شدند بعداً به خونخواهی او بر ضد امیرالمؤمنین (ع) قیام کردند؛ معاویه هم همین کار را انجام داد. یک وقت بخشنامه کرد که دیگر جعل حدیث برای عثمان و فضایل او کافی است حالا برای خلفای اول و دوم فضیلت جعلی درست کنید و هر فضیلتی امیرالمؤمنین (ع) دارد را به خلیفه دوم نسبت دهید. انجام این کار و کارهای دیگر از سوی یک حاکم اسلامی فاجعه است.

متأسفانه مردم هم این را می ‌پذیرند؛ در حالی که معاویه وسط هفته، نماز جمعه می ‌خواند مردم به او اعتراض نمی کنند و این عدم اعتراض مردم نشان می ‌دهد که به تدریج سیطره حکومتی و تبلیغات گسترده معاویه ذهن مردم را تغییر داده بود و مردم قدرت تحلیل را از دست داده بودند؛ با این خصوصیات وحیله گری های معاویه، امام (ع) سکوت در برابر او را جایز ندانستند.

* برخورد امام (ع) در مقابل جریان سازی و لشکرکشی معاویه چگونه بود؟.

وظیفه اصلی و اولیه امام حسن مجتبی(ع) برخورد و قیام در برابر معاویه و لشگرکشی اوست و این کار را با تحمل رنج بسیار انجام دادند. حضرت مجتبی علیه السلام خطِّ سیر پیشروی سپاه را تعیین فرمود و دستور دادند هرکجا که به سپاه معاویه رسیدند، جلوی پیشروی آن ها را بگیرند و جریان را به امام علیه السلام گزارش دهند تا بی درنگ با سپاه اصلی به آنها ملحق شود.

«عبیدالله بن عباس» لشکر تحت فرماندهی خود را حرکت داد و در محلی بنام «مسکن» با سپاه معاویه روبرو شد و در آنجا اردو زد.

طولی نکشید به امام علیه السلام گزارش رسید که عبیدالله با دریافت یک میلیون درهم از معاویه، شبانه همراه هشت هزار نفر به وی پیوسته است.

پیدا است خیانت این فرمانده، در آن شرائط بحرانی، در تضعیف روحیه سپاه و تزلزل موقعیت نظامی امام علیه السلام تا چه حد مؤثر بود؛ ولی هرچه بود «قیس بن سعد» که مردی شجاع و با ایمان و نسبت به خاندان امیرمؤمنان (ع) بسیار با وفا بود، طبق دستور امام حسن علیه السلام فرماندهی سپاه را به عهده گرفت و طی سخنان مُهیِّجی کوشید روحیه سربازان را تقویت کند. معاویه خواست او را نیز با پول بفریبد، ولی قیس فریب او را نخورد و همچنان در مقابل دشمنان اسلام ایستادگی کرد.

معاویه تنها به خریدن «عبیدالله» اکتفا نکرد؛ بلکه به منظور ایجاد شکاف، اختلاف و شایعه سازی در میان ارتش امام مجتبی علیه السلام، به وسیله جاسوسان و مزدوران خود، در میان لشگر امام مجتبی علیه السلام شایع می کرد که قیس بن سعد (فرمانده مقدم سپاه) با معاویه سازش کرده و در میان سپاه قیس نیز شایع می ساخت که حسن بن علی علیه السلام با معاویه صلح کرده است!.

کار به جایی رسید که معاویه چند نفر از افراد خوش ظاهر وظاهرالصلاح  را که مورد اعتماد مردم بودند، به حضور امام علیه السلام فرستاد. این عده در اردوگاه «مدائن» با حضرت مجتبی علیه السلام ملاقات کردند و پس از خروج از چادر امام (ع)، در میان مردم به دروغ فریاد زدند: «خداوند به وسیله فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت. حسن بن علی علیه السلام با معاویه صلح کرد، و خون مردم را حفظ نمود»!.

مردم که به سخنان آنها اعتماد داشتند، در صدد تحقیق بر نیامدند و سخنان آنها را باور نموده و بر ضد امام (ع) شورش کردند؛ سپس به خیمه آن حضرت حمله ور شده و آنچه در خیمه بود، به یغما بردند و در صدد قتل امام برآمده و آن گاه از چهار طرف متفرق شدند.

* نرمش قهرمانانه امام(ع) و پذیرفتن صلح تحمیلی

در نهایت امام حسن مجتبی علیه السلام وقتی می ‌بینند لشگر معاویه نزدیک شده و عوامل او کاری کردند که عرصه بر امام بسیار تنگ شد، راهی جز صلح ندید؛ همین مسأله صلح که مطرح می ‌شود بسیاری از افراد و تاریخ نویسان، تحلیل های انحرافی از صلح ارائه می دهند.

تفاوت صلح با سازش: اولاً صلح با سازش تفاوت دارد؛ سازش غیرشرعی، غیراخلاقی، حتی غیرسیاسی و بر خلاف عقل و درایت است اما صلح با چهارچوبی که دارد، عقلانی و شرعی است و لذا اگر افراد آن زمان این مطلب را می ‌فهمیدند به حضرت یا مُذِّلَ المُؤمنین خطاب نمی کردند؛ دسیسه معاویه این گونه است که افراد وجیه و سرشناس که مردم عراق آنها را قبول دارند به خیمه امام حسن مجتبی(ع) می فرستد تا عوام فریبی کند و بگوید ما صلح طلب هستیم؛ این افراد که داخل خیمه حضرت می ‌شوند که با حضرت صلح کنند، عوامل دیگر همه جا شایع می ‌کنند که امام حسن صلح را پذیرفته است؛ یعنی قبل از اینکه امام حسن (ع) صلح را قبول کنند و این مطلب را علنی کنند. افرادی پشت پرده پیشاپیش قضیه صلح را تبلیغ می ‌کنند تا صلح را به امام (ع) تحمیل کنند و معاویه کاغذ سفید امضایی به امام حسن مجتبی (ع) می ‌دهند که تو هر چه بنویسی ما قبول داریم.

این جای سؤال است که معاویه چه اعتمادی داشت که کاغذ سفید امضاء شده را می ‌دهد که بدهید به حسن بن علی و او هرچه بنویسد من قبول دارم!. او اوضاع را به نفع خود می دید وبه اصطلاح براوضاع مسلط شده بود لذا کاغذ سفید امضاء شده را می ‌دهد تا امام حسن ع هرچه می خواهد بنویسد!!

 اولاً جو تبلیغاتی راه می ‌اندازند که ما صلح طلبیم مثل شرایط امروز ما، که استکبار جهانی خود را صلح طلب معرفی می ‌کند؛ در این شرایط امام (ع) را جنگ طلب و معاویه را صلح طلب معرفی می ‌کنند و معاویه هم اوضاع عراق و شرایط جنگی حضرت را دید و فهمید که حضرت هر چه بنویسد، اشکالی ندارد و او قصد نداشت به شرایط صلح عمل کند، لذا قشون معاویه در نُخیله استقرار پیدا می ‌کنند و بین امام حسن (ع) و معاویه صلحی ایجاد می ‌شود.

* مواد قرارداد صلح

1- حکومت به معاویه واگذار می ‌شود به شرط اینکه به کتاب خدا و سنت و سیره پیامبر و سیره خلفا عمل کند. استاد مطهری می‌ گوید: تعبیر حکومت ترجمه فارسی است و گر نه عبارت عربی آن تسلیم حکومت است (3)

2-پس از معاویه حکومت از آن حسن بن علی (ع) است و هر حادثه ای برای او رخ داد متعلق به حسین بن علی (ع) است.

3- معاویه باید لعن نسبت به امیرالمؤمنین (ع) در منابر را ترک کند و از آن حضرت به نیکی یاد کند.

4- بیت المال که موجودی آن پنج میلیون درهم است تسلیم معاویه نخواهد شد.

5- مردم در همه مناطق شام، عراق، حجاز، یمن، ایران و... باید در امنیت باشند.

سؤال این است که امام حسن مجتبی(ع) می‌ دانند که معاویه به این مطالب عمل نمی کند چون ایشان تجربه زیادی در همراهی پدرشان(حضرت علی ع) دارند و بیش از چهل  سال در سیاست حضور داشته اند ومعاویه را خوب می شناسند و می داند که او پابند به این قرار داد نخواهد بود؛  پس چرا قراداد صلح با معاویه را قبول می کنند؟! جوابش این است که با توجه به شرایط وحوادث بوجود آمده  آن حضرت بخوبی می داند  که  حالا نمی شود با معاویه برخورد نظامی کرد؛  لذا براساس اهداف تربیتی برای جامعه و مصالح دیگری که در نظر امام (ع) بود( که به قول استاد مطهری زمینه ساز قیام امام حسین (ع) است) امام علیه السلام قرار داد صلح را می پذیرد.

حضرت به عنوان حجت شرعی و این که این قرارداد در همه جا پخش می‌ شود این قیود و ضوابط را در قرارداد قبول می ‌کنند؛ ایشان با درایت این صلح را پذیرفت همانطور که پیامبر اکرم (ص) در حدیبیه صلح را عقلاً و شرعاً پذیرفتند؛ امام حسن (ع) بعد از قبول صلح، فوراً به سمت مدینه حرکت کردند تا به اهدافی که مورد نظرش بود بپردازند.

* پس از صلح تحمیلی علت حضور امام (ع) در مدینه چه بود؟.

1-تربیت و آموزش نیروهای کارآمد

یک عالم و مبلّغ اگر در مکانی موفق نشد، باید هجرت کند و به مکان دیگری برود. امام ساکت نماندند و در مدینه اقداماتی کردند.

2-نشر فرهنگ اصیل اسلام

چون آن زمان اسلام از جانب معاویه معرفی می ‌شد مثل امروز که هم اسلام آمریکایی داریم و هم اسلام ناب محمدی، هم اسلام وهابیت و حتی شیعه لندنی ایجاد کرده اند؛ شیعه لندن در قم با پول انگلیس کار می‌ کند، شبکه های ماهواره ای دارند.

امام حسن علیه السلام با نشر اسلام اصیل در مقابل نشر اسلامی که معاویه معرفی می‌کند مقابله نمود و این موضوع بعد از صلح نیز ادامه یافت.

3-مباره با بدعت های معاویه

4-رسیدگی به نیازمندان

5-حمایت های سیاسی از موالیان

6-افشاگری علیه اهداف شوم فرهنگ معاویه

امام چنین حرکتی را در مدینه انجام داده و شاگردان خوبی را پرورش می‌ دهند؛ چند نفر از شاگردان ایشان مثل جابربن عبدالله انصاری، حبیب بن مظاهر، اصبغ بن نباته، برخی از شاگردان ایشان دارای وجاهت اجتماعی و با سابقه بودند و برخی نیز جوانانی مثل: حجر بن عدی، رشید هجری، رفاعة بن شداد، زید بن ارقم، سلیمان بن صرد خزاعی، کمیل بن زیاد نخعی، میثم تمار، ابوالاسود دوئلی که از اصحاب امیر المؤمنین (ع) بودند. ابو مخنف که درباره کربلا کتاب دارد، عبدالله بن جعفر طیار، عبدالله بن عباس، عبدالرحمن بن عوف، محمد بن اسحاق، هلال بن نصّاف و شاگردانی از تمامی نقاط حتی ایران را نام می برد که از وجود حضرت  بهره مند بودند.

 

پاورقی:

(1)- کفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص: 54.

(2)-مجموعه آثار شهید مطهری؛ صلح امام حسن (ع) (سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام)، ج‏16، ص: 638.

(3)- مجموعه آثار شهید مطهری، صلح امام حسن (ع) (سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام)، ج‏16، ص: 644.

*حوزه نیوز :اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع)

 

http://hawzahnews.com/detail/News/363869


** اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع)+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی

** اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع)+ آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ پایگاه اندیشوران حوزه

 




برچسب ها :
اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن(ع)+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 

ostad

***نسیم معرفت***


به نام خدا


فروغ وجدان

 

 
 ** فروغ وجدان+وجدان چیست؟


  هر انسانی علاوه بر قوه تفکر و تعقل و تدبر و اراده و قوّه خیال و وَهم و خشم و شهوت  ، دارای قوه و نیرویی است که آن را وجدان می گویند همان چیزی که این بیت شعر از حافظ ( علیه الرحمه) به آن اشاره دارد:

دراندرون من خسته دل ندانم که چیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

 و در اینکه تعریف وجدان و   حقیقت وجدان  چیست  ؟ وآیا واقعیت دارد یا نه و اینکه محدوده درک وقضاوت آن تا کجا و چه اندازه است و آیا همه قضاوت های وجدانی صحیح است یا نه ؟  بحث های زیادی در میان دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی و روانشناسان صورت گرفته است که باید به کتاب هایی که دراین زمینه نگاشته شده است مراجعه نمود   .

یکی از ابعاد مهمی  که در رابطه با  انسان ، شایسته است که  کارشناسان دینی و تربیتی بیشتر به آن توجه کنند و  و مورد تبیین و بحث و بررسی قرار دهند  مسئله وجدان آدمی است . شناخت وجدان و آثار بسیار مهم آن نقش به سزایی در تربیت انسان و جامعه و خانواده و محیط دارد . لازم به تذکر است که بحث از وجدان ،  مُنفک و جدای از مسئله روح و نفس و فطرت نیست و بدون توجه به روح و نفس و فطرت به درستی نمی توان در رابطه با بحث وجدان به نتیجه صحیحی رسید زیرا که این امور یعنی وجدان و نفس و روح و فطرت با هم پیوند و ارتباط دارند .  بسیاری از پرسش ها از قبیل : چرا انسان ها ایثار می کنند ؟  چرا انسان ها عدالت را دوست دارند؟ چرا آدم ها حقجو و حق طلب هستند ؟ چرا نباید تن به ذلت داد ؟  چرا باید در قبال خوبی و احسان دیگران حقشناسی نمود؟ چرا باید صادق و درستکردار باشیم؟ چرا باید انسان موحد و خدا پرست باشد ؟ چرا باید به دیگران احترام کنیم ؟ ....   که برای ما انسان ها بوجود می آید در نهایت به امر وجدانی برمی گردد و از این جهت بحث از وجدان می تواند بسیار حائز اهمیت باشد. به جهت اهمیت مسئله وجدان  شخصیت های مختلف فلسفی و عرفانی و اجتماعی و روانشناسی در رابطه با مقوله وجدان به بحث و بررسی نشستند . علامه  استاد شهید مرتضی مطهری و علامه مصباح محمد تقی یزدی و علامه محمد تقی جعفری و کانت فیلسوف آلمانی و زیگموند فروید اُتریشی و  ویکتور هوگوی فرانسوی  و بِرتراند راسل انگلیسی و ژان ژاک رُوسوی سوئیسی و ... از کسانی هستند که در آثارشان درباره موضوع وجدان به نحو مطلق و یا وجدان اخلاقی  بحث های مهمی مطرح نمودند .

برخی در تعریف وجدان چنین گفته اند : به نیروی درونی هر فرد که خوب و بدِ کردار را به وسیله آن ادراک می‌کند، وجدان گفته می‌شود.(فرهنگ عمید) و در اصطلاح روان‌شناسی گفته اند که وجدان عبارت است از نیروی باطنی که خوب و بد را از هم تشخیص می‌دهد و انسان را به سوی خوبی ها سوق داده و از بدی ها جلو گیری می نماید .

تعریفی که بنده از وجدان ارایه می دهم چنین است که  وجدان  که در ردیف عقل عملی قرار دارد عبارت است از قوه و نیرو ی باطنی نورانی و ملکوتی  و  غریزه خاص الهی است که خداوند متعال همراه خلقت انسان در ذات و نهاد و فطرت و سرشت  او قرار داده است که بدی ها و خوبی ها  و رذایل و فضایل را بِالفِطره بدون نیاز به استدلال و دلیل و برهان  تشخیص می دهد و او را به خوبی ها امر و از بدی ها نهی می نماید  و کارهای پسندیده و نیکو را تحسین و افعال زشت و نکوهیده را تقبیح می نماید و آدمی را بر ارتکاب اعمال قبیح و پلید و زشت  ملامت و سرزنش می کند . وجدان نیرویی  است باطنی    و فطری و ذاتی و عمومی  که  وظیفه و کار اصلی آن نظارت بر رفتار و کردار و اعمال آدمی است .وجدان یکی از ویژگی ها و خصوصیات روح انسان است که منشا امر و نهی و  حکم کننده به خوبی ها و باز دارنده نسبت به بدی ها از عمق جان و روح آدمی است  و همه انسان ها از بدو تولد تا آخر عمر  با هر دین و آیینی از این موهبت الهی (یعنی وجدان) برخوردارند مگر کسانی که  با معاصی فراوان و جُرم و جنایت ها و طغیانگری ها  دچار مرگ وجدانی شده باشند .  خداوند در درون هر انسانی دادگاه کوچکی به نام وجدان قرار داده که او را در برابر رفتار و اعمالش حسابرسی می کند و این نمونه و نازله ای از دادگاه عدل الهی است که در روز قیامت  همه انسان ها باید در برابر خداوند نسبت به کردارهایشان پاسخگو باشند . وجدان بهترین قاضی و داور و حکم کننده می باشد که خداوند آن را همیشه همراه ما قرار داده است  وکسانی که وجدان خود را خاموش ویا از بین برده اند از محدوده و دایره انسانیت خارج هستند . از وجدان با تعابیر گوناگونی  همچون وجدان اخلاقی فطری و غریزه ملکوتی و صدای فطرت  و ندای الهی و نفس لَوّامه و واعظ درونی و ضمیر آدمی  و.... یاد شده است .  در  قرآن کریم از آن به نفسِ لَوّامه و ملامتگر یاد شده  که انسان را در انجام اعمال زشت  و ناپسند ملامت می کند . در سوره قیامه آیه 2 چنین آمده است :  وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ وسوگند به نفس لوّامه و وجدان بیدار و ملامتگر (که قیامت و رستاخیز حق است )

البته خود وجدان هم اقسامی دارد از قبیل وجدان توحیدی ،وجدان پرستش ، وجدان  خدا جویی ، وجدان اخلاقی فطری و ذاتی   ، وجدان  حقیقت جویی ، وجدان علم جویی و وجدان زیبایی طلبی ، وجدان کمال طلبی ، وجدان دینی و مذهبی ، وجدان عقلائی ، وجدان فطری(غیر کسبی) ، وجدان کسبی و اکتسابی ، وجدان عمومی که مربوط به همه انسان ها با هر دین و آیین می باشد( وجدان بشریت )   و وجدان خصوصی که مربوط به هر فرد خاص می باشد و  وجدان ملت ها و قوم ها و  وجدان سیاسی و اقتصادی و  وجدان کاری  ...  که به نظر بنده همه این اقسام گویای یک حقیقت است که همان وجدان فطری خدادای است  که در مقایسه با حقایق و اشیاء  دیگر به صورت اقسام گوناگون وجدان  در آمده است . به عبارت دیگر  در واقع  حقیقت وجدان یک چیز است که به نسبت با حقایق و چیزهای دیگر به اقسام مختلف تقسیم می شود .

 

**  آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی


 

*********************************************


** فروغ وجدان+وجدان چیست؟ (آیت الله سیداصغر سعادت میر قدیم لاهیجی)+نسیم معرفت



برچسب ها :
فروغ وجدان+وجدان چیست؟+آیت الله سیداصغر سعادت میر قدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 

نتیجه تصویری برای تسلیت کرمانشاه زلزله

***نسیم معرفت***

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

انا لله و انا الیه راجعون

حادثه دلخراش و غمبار زلزله سهمگین که با قدرتِ
هفت مُمیّز سه دهم (3 / 7)  ریشتر  در یکشنبه شب  21 آبان 96 در کرمانشاه به وقوع پیوست و سبب جان باختن صدها و مجروح شدن هزاران نفر از هموطنان عزیز ما در شهرهای کرمانشاه و سرپُل ذهاب و قصر شیرین و سایر جاها شد یکی از بزرگترین زلزله ها در تاریخ غرب کشور محسوب می شود . در این حادثه تلخ و ناگوار خانواده های زیادی داغدار شدند . اینجانب با حزن و اندوه فراوان این مصیبت وارده را به وَلِیُّ اللهِ الأَعظَم حضرت حُجَّتِ بنِ الحسن العسکری (عَجَّلَ اللهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف) و مقام معظم رهبری  حضرت آیت الله خامنه ای و ملت شریف ایران بویژه به مردم شهرهای آسیب دیده در غرب کشور تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای جان باختگان طلب رحمت و مغفرت و برای مجروحین شفای عاجل و برای خانواده های داغدار صبر و اجر جزیل مسالت دارم.

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

**  آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




برچسب ها :
پیام تسلیت بابت زلزله غمبارکرمانشاه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

موضوع :
یادداشت های استاد سعادت میرقدیم , 


تعداد صفحات : 28

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |